عبدالله مستوفى

144

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

همچنان مقدم السفر است به عمل آمده و ساعت اين پذيرائى براى يك ساعت قبل از ظهر فردا معين شده است . ترتيب تشريفات اين قبيل پذيرائى نيز از طرف رئيس تشريفات داده شده و قصر زمستانى كه معمولا محل اين قبيل پذيرائيهاى امپراطورى است ، براى اين كار تعيين گشته و همچنين با سقف‌هاى كليساى مقبرهء سلاطين سلف هم براى پذيرائى شاه ، مانند شخص امپراطور ، دستورهاى لازم داده شده است كه آنها نيز با لباس‌هاى رسمى اسقفى و صليبها و بخورسوزانيهاى معمول خود حاضر باشند و احترامات لازمه به عمل آورند . آكواريوم ولى ما جز سركشى كار ديگرى در سفارت نداشتيم . كفايت نيكلا پيشخدمت باشى سفارت همه‌چيز را پيش‌بينى كرده بود . اسد بهادر از آقاى حاجى محتشم السلطنه و مشاور الممالك و من دعوت كرده بود كه امشب باكواريوم « 1 » برويم . همين كه از سركشى بكارها فارغ شديم ، در حدود ساعت ده به اين باغ گردشگاه و تآتر بستهء آن رفتيم . در اين سال شعرخوانى مادموازل دارتل يكى از پرده‌هاى جالب توجه وارىيتهء آكواريوم بود . سن اين خانم فرانسوى از سى گذشته قريب بچهل بود ، خوشگل هم نبود ، صداى خوبى هم نداشت ، ولى قطعات فكاهى نيشدار فرانسه را چنان با روح و جاندار ميخواند و در مواردى كه بايد با ژست معنى مقصود را از الفاظ ذو الوجهين بفهماند ، چنان ژست دلپذير ميآمد كه چندين‌بار شعرخوانى او بواسطهء دست زدن‌هاى ممتد قطع ميشد و همين كه قطعهء خود را تمام مىكرد ، اينقدر براى او دست ميزدند و « بيس‌بيس » ميگفتند كه مجبور ميشد يك قطعهء ديگر هم بر قطعهء سابق بيفزايد . من در وارىيته‌هاى پاريس هم كه بعدها به آنجا رفتم ، نظير اين هنرپيشهء باقريحه را نديدم . در فن خود بسيار زبردست بود . در اين وقت رقص ماشيش يا ماچيچ خيلى معمول و كمتر وارىيته‌اى بود كه اين رقص را نداشته باشد . اين خانم اشعارى با عنوان « سالوتاسيون پرزيدانسيل » ( سلام كردنهاى رئيس جمهورى ) كه جنبهء فكاهى داشت با آهنگ رقص ماشيش ميخواند . خودش در اين خوانندگى نميرقصيد ، ولى بقدرى تيكه‌هاى مضحك و نيشدار اين قطعه را با ژستهاى نمكين خوب ادا ميكرد كه هركس جزئى اطلاعى هم از زبان فرانسه داشت ، تمام نكات آن را ميفهميد . قطعهء ديگرى هم كه فعلا اسمش در نظرم مانده « لالوژيك دوگاستون » ( منطق گاستون ) بود كه پسرى هنوز خواب نرفته و بيانات معاشقه‌آميز پدر و مادر را شنيده و پيش خود اقوال طرفين را محاكمه مىكند و به آنها جواب ميدهد : پردهء ديگر هم زن عربى بود ، باسم فاطمه ، كه پاى خود را برهنه كرده ميرقصيد . اين فاطمه زن قشنگى بود و پرده‌هاى ديگر كه باز هم نمىخواهم از حافظهء خود سوءاستفاده كنم و و يك‌يك را شرح دهم داشت كه همه خوب و دلپذير بود . بعد از تآتر شام دير يعنى سوپه را در يكى از اطاقهاى مخصوص كه از مرآى عموم محفوظ بود خورديم و در حدود يكساعت و نيم بعد از نصف شب به منزل مراجعت كرديم كه فردا صبح بتوانيم بپذيرائى اعليحضرت بپردازيم .

--> ( 1 ) - Aquarium